تاریخ : یکشنبه 2 تیر ماه سال 1387
ای عزیز/ در غروب تلخ زندگی/بر لب دریاچه ی غم/هجرت زرد تو را/با چشمان خیسم بدرقه میکنم/تا به تو بگویم/زندگی بی تو بی معناست/زندگی بی تو هیچ طلوعی ندارد
![]()
آمد ، به طعنه کرد سلامی و گفت : مرد گفتم : که ؟ گفت : آنکه دلت را به من سپرد وانگه گشود سینه و دیدم که اشک عجز تابوت عشق من ، به کف نور ، می سپرد
![]()
« زشت بینان » را بگو در « دیده » خود عیب جویند « زندگی » زیباست کو چشمی که « زیبائی » به بیند
![]()
عمری گذشت و عشق تو از یاد من نرفت دل ، همزبانی از غم تو خوب تر نداشت این درد جانگداز زمن روی برنتافت وین رنج دلنواز زمن دست برنداشت
![]()
اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست
![]()



